تبليغاتX
تنها

تنها

تنها

 

 

 

                              

 

 

 

          

عشق من


 

 دیدی کوهکن!


 

 
دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت


 

 
دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت


 

کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت


 

آسمان غم ابر ناله گرفت


 

 
دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست


 

دیدی دلم شکست
 
هر که آید گوید
 

گریه کن، تسکین است

 
گریه، آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم

در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست
 

چند دریا

بین ما فاصله است
 

من و آرام دل غمگینم
 
 
 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 12:39 توسط راحله| |

 

 


در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست

مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست

 

 

 

 

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "مادر" است. زیباترین خطاب "مادر جان" است. "مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارک مادر

 


 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

 

 

 

 

مادرم بر دستان پر مهرت بوسه میزنم .

این روز رو به همه مادر ها به خصوص مادر عزیز خودم تبریک میگم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:5 توسط راحله| |

 

 

از عجایب عشق این است:
تنها همان اغوشی ارامت میکند
که دلت را به درد می اورد.

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 12:47 توسط راحله| |

 

 

 

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!

 

 

خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ !
که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ !
سکوت افتاده مثل رعشه ای بر استخوانهایم
شبیه موج سرد ساحل دریا خداحافظ

 

 

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 12:42 توسط راحله| |

 

 

یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 12:29 توسط راحله| |

 

 

 

 

نامه ای از زیر آب
اگر دوست من هستی
کمکم کن از تو هجرت کنم
اگر عزیز منی
کمکم کن از تو شفا یابم
اگر می دانستم
که دوست داشتن خطر ناک است .. به تو دل نمی بستم
اگر می دانستم
که دریا عمیق است.. به دریا نمی زدم
اگر پایانم را می دانستم
هرگز شروع نمی کردم


 
دلتنگ تو هستم پس به من یاد بده
که دلتنگ تو نباشم
به من یاد بده
چگونه برکنم از بن، ریشه های عشق تو را
به من یاد بده
چگونه می میرد اشک در کاسه ی چشم
به من یاد بده چگونه دل می میرد
خودکشی می کنند شوق ها

 

 
اگر پیامبری
از این جادو رهایی ام ده
از این کفر
دوست داشتن تو کفر است .. پاکیزه ام گردان
از این کفر
اگر توان آن داری
بیرونم بیاور از این دریا
من شنا کردن نیاموخته ام


 
موج آبی چشمانت.. می کشاندم
به سمت ژرفا
آبی
آبی
هیچ چیزی جز آبی نیست
من نو اموخته ام
در دوست داشتن.. و قایقی ندارم
اگر برای تو ارزشی دارم دستم را بگیر
که من از سر تا به پا عاشقم
من در زیر آب نفس می کشم
غرق می شوم
غرق
غرق

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:2 توسط راحله| |

 

 

همواره در ذهن داشته باشيد كه:
اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند
مراقب افكارتان باشيد كه تبديل به گفتارتان ميشوند
مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتار تان مي شود
مراقب رفتار تان باشيد كه تبديل به عادت مي شود
مراقب عادات خود باشيد که شخصيت شما می شود
مراقب شخصيت خود باشيد كه سرنوشت شما مي شود

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:43 توسط راحله| |

 

 

 

 

 

 

چه درد آور است کسی را دوست داشته باشی

و او هرگز تو را باور نکند

چه درد آور است کسی را دوست داشته باشی

ولی سر هر چیز کوچک خارو خفیفت بکند

آیا دوست داشتن این است؟

عاشقی این است ؟

 دلم بد به درد آمده از این زمانه . از انسانهای این زمانه

از خودم

و حال تنهایی همدمم شده . تنهای تنها

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 16:4 توسط راحله| |

 

 

      گئتدیم یار گورمه یه یار تاپلمادی       

بئله بخته بئله یارا نه دئییم ؟

 یار یولوندا گئجه گوندوز بیر عومور

او چکدیگیم اینتظارا نه دئییم ؟

هجران غمی ییخدی منی سورودو

آه چکمدن قارا باغرم چورودو

قش گلمدن چم داغلاری بورودو

وروغونویام آغ چیچکلی باهارن

دردین آلم آلا گوزلی نیگارین

ائل یولوندا قربان وئره ن دییارین

فلک چکسه اوغلون دارا نه دئییم؟

فرهاد اولدو یتیم قویدو تیشه سین

کدر باسمش غملی کونول شیشه سین

گورسم اولوب پارا- پارا نه دئییم؟

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 18:7 توسط راحله| |

 

 

من كونلومه همدم سني آلدم

هر كلمنه هر سوزونه قلبيمله ايناندم

هيهات نيه قلبيمدكي اوتلار سونمور نيه سونمور

ياندم اله ياندم ، ياندم اله ياندم ، ياندم اله ياندم
 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 17:22 توسط راحله| |

 
 
 
 
 
 
 
 
 
دفتری بود ک گاهی من و تو می نوشتیم در آن 

از غم و شادی و رویاهامان
 از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو :
که اگر با تو قرارم باشد . تا ابد خواب به چشم من بیخواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی من تو را خواهم برد
تا فراسوی خیال تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا
تو نوشتی از من :
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم با تو گریه کردم با تو خندیدم
و رفتم تا عشق
نازنینم ای یار من نوشتم هر بار :
با تو خوشبخترین انسانم
ولی افسوس مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من
 
نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 17:36 توسط راحله| |

 

hamtaraneh.com

 
hamtaraneh.com
 
مثل باران های بی اجازه
 
وقت و بی وقت
 
در هوایم پراکنده ای
 
و من بی هوا
 
ناگهان خیسم از تو !
hamtaraneh.com
 
 
نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 15:29 توسط راحله| |

 

میم مشکلات زندگی را که برداریم

زندگی شیرین میشود


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 16:54 توسط راحله| |

 

 

اعتبار دوستى شما رو به اتمام است با وارد نمودن رمزطلایى

I LOVE YOU

علاوه برشارژخودازعلاقه۱۰۰%مابرخوردارشوید

شرکت ایراندل

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 16:37 توسط راحله| |

 

به سلامتی کسی که نمیشناسد مرا
اما نوشته هامو میخونه
تا از درونم باخبر بشه
و بهم بفهمونه که تنها نیستم

 

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت : اون رفیق منه

وقتی باختم گفت: من رفیقتم

 

به سلامتی لرزش دست های پیر پدر

به سلامتی اونایی که بی کسن ولی ناکس نیستن

به سلامتی اونایی که به پدرومادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای

که بزرگترها کوچک شوند کوچکترها هرگز بزرگ نمی شومند.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 17:23 توسط راحله| |

 
 
 
 
 

 
بیا باران
 کمی آرام که پاییز هم صدایم شد
که دلتنگی و تنهایی  رفیق باوفایم شد
 
بیا باران
 
بزن بر شیشه قلبم بکوب این شیشه را بشکن
که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد
 
بیا باران
 
که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش
 
بیا باران
 
درخت و برگ خوابیدن
اقاقی ... یاس وحشی ... کوچه ها ... روزهاست خشکیدن
 
بیا باران
 
جماعت عشق را کشتن
کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن
ولی باران .. تو با من بی وفایی
تو هم تا خانه همسایه می آیی و تا من میشوی یک ابر تو خالی
 
 
 
 
 
نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 11:28 توسط راحله| |

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 12:44 توسط راحله| |

 

 

وحشت از عشق كه نه ،ترسم از فاصله هاست
وحشت از غصه كه نه، ترسم از خاتمه هاست
ترس بيهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست
صحبت از كشتن ناخواسته عاطفه هاست
كوله باري پر از هيچ ، كه به شانه ماست
گله از دست كسي نيست ، مقصر دل ديوانه ماست    

نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 12:43 توسط راحله| |

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آن چه تو با ما کردی

تو بمان و دگران ـ  وای به حال دگران

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 17:13 توسط راحله| |

 

 

 

 

 

دیدی ای غمگین تر از من

بعد از آن دیر آشنایی

آمدی خواندی برایم

قصه ی تلخ جدایی

 


 

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 14:20 توسط راحله| |

Design By : Mihantheme